پسرم ارشیاپسرم ارشیا، تا این لحظه: 20 سال و 2 ماه سن داره
دخترم هانیادخترم هانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

یادداشتهای مامان

سلام فندق های مامان....

سلام فندق های مامانی ... مامانی بعد از یه وقفه ی نسبتا طولانی دوباره اومد تا وبتونو آپ کنه عزیزای مامان منو ببخشید که تو این مدت نتونستم چیزی براتون بنویسم درگیر یه سری کارا بودم . ببخشیییییییییییییییییییییییییییییید... دوستووووووووووووووووووووووون دارم زیااااااااااااااااااااااااااااااد ...... ...
12 بهمن 1394

هفتمین سالگرد دایی رضا .....

  سلام فندق های مامانی ....     امروز مامانی اصلا حوصله ی نوشتن نداشت .     امروز مامانی خیلی ناراحته .خیلی دلش گرفته . خیلی غصه داره     خیلی غم داره . ..     امروز بدترین روز توی تقویم تاریخ هست . امروز روز دلتنگی هاست     امروز روز غم هاست . امروز روز جداییهاست . امروز روز اشک ریختن   های صد برابره ...   امروز هفتمین سالگرد داداش مامانی دایی رضاتونه...     امروز روزیه که مامانی برای همیشه داداش خوبشو از دست داد .     امروز روز...
12 آذر 1394

سرانجام جشن هانی....

سلام خوشگل خانوم من .....   عزیزم نمیدونم امسال چی شده که نتونستم تولد تو و داداشی رو   براتون جشن بگیرم ...   جونم براتون بگه که عسلای مامان ...   تولد داداشی که مصادف شد با عروسی عمو مهدیتون و نتونستم   براش جشن بگیرم .   تولد شما خانوم گلی هم که قرار شده بود برات یه جشن کوچولو   بگیرم   تمام کارها رو هم ردیف کردیم و مهمونا رو هم یکی یکی دعوت   کردیم و خریدهای لازم رو هم انجام دادیم . برات خونه رو هم با   خاله شمیم تزیین کردیم . خلاصه همه ی کارها ردیف بود تا اینکه   ...
9 آذر 1394

تولد دخمل قشنگم.....

         تولد تولد تولدت مبارک                          مبارک مبارک تولدت مبارک ...                   بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده   باشی......     سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام عزیز دلم خوشگل مامانی  دخمل قشنگم   نور چشمم   گل زیبای زندگیم      ...
24 آبان 1394

پارک رفتن جوجوهام با عمه مهشید....

  سلاااااااااااااام  فندق های مامانی....   مامانی دوباره اومد تا براتون یه جمعه ی خوب رو که خیلی بهتون خوش گذشت رو توی وبلاگتون ثبت کنه .....   فندق های مامان . ما روز پنج شنبه رفتیم خونه ی آقا جون اینا چون خیلی وقت   بود که نتونسته بودیم بهشون سر بزنیم   وقتی رفتیم اونجا بابابزرگ مامانی هم اونجا بود خلاصه روز جمعه عمو رضا وقتی    فهمید که ما خونه ی آقا جون اینا هستیم اونا هم اومدن اونجا و شما هم کلی با   امیر علی بازی  کردین عصر هم عمه مهشید با آقاجون شما بچه ها رو برد یه   پارک خیلی خوشگ...
17 آبان 1394

13 آبان روز دانش آموز....

سلام گل پسرم.....   چند روز پیش یعنی 13 آبان روز دانش آموز بود منم اومدم تا اینجا این روز رو   بهت تبریک بگم خوشگلم . عزیز دل مامان . این روزا درس و مدرسه ی تو   بدجوری مامانی رو مشغول کرده آخه امسال درسهات یه کم سنگین تر از   سالهای قبل هست مخصوصا ریاضی و قرآنتون که خیلی پر محتوا شده و   حجمش خیلی زیاده و باید دقت بیشتری به خرج بدی  . علاوه بر اون چون   گل پسر مامانی جزء شاگرد زرنگا هست به خاطر همین همش در گیر   مسابقات و امتحانات و ارزشیابی های مختلف زیادی هستی و در کنار   همه ی اینها کلاس زبانت هم هست ب...
17 آبان 1394

عاشورا و محرم....

                   سلام فندق های مامانی ....   این روزا روزهای محرم هست و همه یه جور مشغول به عزاداری هستن .                              هفته ی پیش هم تاسوعا و عاشورای حسینی بود و ما هم طبق معمول   هر سال مشغول پختن نذر باباجون و مامان جون بودیم .   روز عاشورا هم رفتیم و مراسم زنجیر زنی و عزاداری رو نگاه کردیم و اسب   و شترهایی رو که آورده بودن ... ...
9 آبان 1394